وبلاگ گروهی کارشناسان اقتصادی |
سلام بر دوستان عزیز و خوب. از آنجا که قیمت مسکن در ماههای اخیر بالا رفته ولی خرید منزل در بلاگفا هزینه مالی به همراه ندارهُ دوستان گفتند تا افزایش قیمت به بلاگفا نرسیده زودتر اسباب کشی کنیم و با نام ونشان جدید فعالیت کنیم. ما هم به اینجا اسباب کشی کردیم. دوستانی که به ما لطف داشته اند از این به بعد ما را اینجا ببینند و همراهی کنند. ممنو نیم.
ببخشید. این پست ربط نسبی به پست قبلی دارد . بد ندیدم به عنوان یکی از موارد محدود کننده انتخاب انسانها به آن اشاره ای کنم. در همه جای دنیا مشتری پادشاه نامیده میشود. در فروشگاهها و مغازه های ایرانی هم این شعار در اکثر فروشگاهها نصب شده است . اما من چندان این مساله را در ایران حس نمیکنم. در یک کشور توسعه یافته (بطور نسبی) هنگامیکه وارد یک فروشگاه میشوید نوع برخورد فروشنده با شما بسیار احترام آمیز خواهد بود. به نحویکه احتمالا حس پادشاه بودن به مشتری دست میدهد. ولی درایران وقتی وارد مغازه ای میشوید فقط کافی است که فروشنده محترم اندکی ناخوش احوال باشد. اگر شما کالای اول را ببینید و نپسندید کالا را برای شما عوض میکند . اما اگر تعداد این تعویض ها از ۳ فراتر رفت نوع نگاه و حتی گفتار فروشنده با شما تغییر میکند. و حتی شاید لحن توهین به خود بگیرد. واقعا چرا اینهمه تفاوت وجود دارد؟ چرا اقتصاد ما اینهمه هزینه معاملاتی در دل خود دارد؟ به نظر شما با وجود عواملی اینچنینی که اینهمه میتواند بر روی انتخاب ما از کالاها و خدمات اثرگذار باشد و در عین حال قیمت ها را از شفافیت بیرون ببرد باز هم انتخاب ما یک انتخاب آزاد است یا قید هایی در دل خود دارد؟ نمیدانم که چرا با اینهمه بنگاههای مذکور ورشکسته نمیشوند. یعنی اگر با استدلال آزاد بودن انتخاب افراد کمتری از این فروشگاهها خرید کنند طبعا سود دهی این بنگاهها بایستی با اخلال مواجه شود و این فروشگاهها ورشکسته شوند ولی چرا این اتفاق نمیافتد بلکه این فروشگاهها بزرگتر و بزگتر هم میشوند . شما چی فکر میکنید؟
فضای اقتصاد ایران فضای جالبی است. چند وقت پیش یک شرکت با ما مذاکره کرده بود تا برا ی آن یک کار تولیدی را امکان سنجی کنیم . ما هم که جوانیم و کلی انرژی داریم مذاکرات ابتدایی را با شرکت مربوطه انجام دادیم و تیم تجهیز کردیم. یکی دونفر از دوستان فنی خوانده و من شدیم تیم کاری. روز انعقاد قرار داد- آخر وقت - جناب مدیر عامل تشریف نداشتند و مسوول دفتر ایشان که انسان جا افتاده و کاملی هم هستند متن قرار داد را به ما دادند تا امضا کنیم. موضوع قرار داد را که دیدم برق از ۳ فازم پرید. ظاهرا پروژه دیگری را به ما محول کرده بودند تا ارزیابی اقتصادی کنیم. ابتدا تصور کردم اشتباهی پیش آمده . به مسوول دفتر مدیر عامل گفتم که فکر نمیکنید اشتباهی در مورد قرارداد ما پیش آمده باشد؟ ایشان در حالیکه لبخندی بر گوشه لب داشت گفت : نخیر . جناب رییس گفتند که کار قبلی را به تیم دیگری سپرده اندِ شما زحمت این کار را بکشید. من هم در حالیکه از اینکه آزادی انتخابم با جبر جناب رییس سلب شده هم عصبانی بودم و هم خنده ام گرفته بود یاد حرف اولیور ویلیامسون افتادم که چقدر بنیان قراردادها د رکشورهای درحال توسعه سست و توخالی است و از این منظر تا چه حد هزینه های مبادله در اقتصاد افزایش پیدا میکند و از فضای رقابتی دور میشویم.
این مساله که ما با مساله مدرنیته (و نه مدرنیسم ) چگونه برخورد میکنیم مساله ای است که در سطح ادبیات اقتصادی ادبیات نظری قوی دارد. برخلاف تصوری که در میان برخی دوستان خوب اقتصاد خوانده وجود دارد توجه به آثار ساختارهای ذهنی افراد امرزه مورد تاکید زیاد قرار دارد. هرگاه که به مساله ساختارهای ذهنی فکر میکنم ناخود آگاه به یاد این عبارت معروف که " تو آنی که در پی آنی" یا این عبارت که "ای برادر تو خود همه اندیشه ای" می افتم. گویی رفتارهای انسانها با توجه به آنچه که به آن می اندیشند شکل میگیرد. حال اگر ساختار اندیشه ای انسانها در یک جامعه به گونه ای باشد، شکل گیری منافع و هزینه ها به گونه ای و اگر ساختار مذکور به شکل دیگری باشد، شکل گیری منافع و هزینه ها به شکل دیگری خواهد بود. شاید یک مثال برای روشن شدن موضوع بد نباشد . مثلا در جوامع مردم سالار، از نظر ساختار ذهنی مردم پذیرفته اند که حداکثر شدن منافع در گرو دمکراسی است ولی در جوامع غیر مردم سالار مردم به لحاظ ذهنی چیز دیگری را قبول کرده اند. مثال دیگر در این حوزه بحث قانون گرایی است . مثلا در جوامع قانون گرا مردم به لحاظ ذهنی اهمیت قانون را در حداکثر شدن منافع خود قبول کرده اند و این در رفتارهایشان مشهود است و لی در جوامع قانون گریز ساختارذهنی دیگری شکل گرفته است . همین مساله باعث شده تا بدلیل همه گیر شدن این ساختار ذهنی یعنی قانون گریزی در جوامع، هزینه نهایی التزام به قانون از درآمد نهایی آن بیشتر شود و پایبندی به قانون بصرفه نباشد . در بسیاری از موارد عدم پایبندی به مقررات مالیاتی آنقدر منافع ایجاد میکند که (بخاطر رفتارهای عاقلانه) ، فرار مالیاتی بر پرداخت مالیات ارجحیت میابد. ادبیات نظری تحلیل با این سبک را اولین بار دریکی از کتابهای آلبرت هیرشمن ملاحظه نمودم . در سالهای اخیر نیز اقتصاد دانان نهادگرای جدید مساله هزینه و فایده ای را که در ادبیات اقتصاد خرد آموزش داده میشود را بسیار زیاد وارد تحلیل های اجتماعی نموده اند به نحوی که چگونگی انتخابهای اجتماعی افراد را در خصوص دمکراسی ، التزام به قانون ، اتزام به مسایل اخلاقی و ... را بااین شیوه از تحلیل بررسی مینمایند. حتما خواننده محترم بر این نکته اشراف نسبی یافته است که دراین نوشتار سعی نمودیم تا از موضع چگونگی ساختار ذهنی انسانها به بررسی رفتارها در عرصه فرهنگ اجتماعی و آثار آن بر انتخاب اقتصادی بپردازیم. بااین همه ، سخن در این حوزه بسیار است.تا بعد...
اين بحث هاي اقتصادي هم دنيايي داره . يك وقت هايي مفاهيمي را مفروض ميگيريم كه خودمان هم حيرت ميكنيم.چند روز قبل با دوستان در ميدان هفت تير راه ميرفتيم ، رسيديم به مسجد الجواد. جلوي مسجد الجواد يك پله برقي هست كه شهرداري گذاشته تا مردم با راحتي بسيار از اين طرف ميدان به طرف ديگر بروند. راستش را بخواهيد وقتي مردم را نگاه ميكردم ميديدم كه بجاي اينكه از روي پله برقي بالا بروند و از روي پل عابر پياده به سمت ديگر ميدان طي مسير كنند، (جماعتي) از زير پل عرض خيابان (ميدان ) را طي ميكنند. پيش خودم فكر كردم كه شهرداري اينهمه هزينه كرده و امكانات رفاهي براي استفاده اين مردم ايجاد كرده تا جانشان در خطر نباشد و لي اين ملت را ببين كه باچه عقلانیت کاملی رفتار ميكنند.
چند وقت قبل يك موتور سوار در خيابان حركت ميكرد كه ظاهرا دوستانش او را ديدند و شروع كردند به شوخي شهرستاني كردن با اين بنده خدا. خدا روز بد نياره يك دفعه يكي از اين افراد به شوخي چنان كوبيد پشت ديگري كه طرف از روي موتور ولو شد وسط خيابان و عمرش را داد به شما. من باز هم نفهميدم كه اين عقلانیت کامل چگونه كار ميكند؟ تحليل هزينه و فايده كجا رفته؟
اين مفهوم عقلانيت از آن مفاهيم است كه در موردش خيلي بحث هست.در سالهاي اخير اقتصاد دانان زيادي به اين مساله توجه كرده اند و به نتايج جالبي هم رسيده اند. مثلا اين نكته كه عقلانيت ميان افراد امري است كه كاملا به سطح دانش در جامعه بستگي دارد ، از سرمايه انساني تاثير بالا ميگيرد و از همه مهمتر كاملا تحت تاثير رمزگشايي محيطي است . يعني بروز رفتارهاي عاقلانه از افراد به اين مساله خيلي بستگي دارد كه شخص به چه ميزان محيط خويش را ميشناسد. مثلا اگر شما كسي باشيد كه تازه به يك اداره اي وارد شده باشيد، اينكه در برابر كارمندان مربوطه چگونه برخورد كنيد كه اصطلاحا رگ خواب طرف دست شما باشد و مقصود شما برآورده شود و مطلوبيت حداكثر كنيد به شناخت شما از محيط برميگردد. يعني رمز گشايي محيط؛ در اين مورد سخن زياد است فقط خواستم فتح بابي كرده باشم.
راستش مساله تخصص گرایی و اینکه چرا در ایران افراد تمایل چندانی برای تمرکز روی یک مساله مشخص ندارند نه حالا بلکه در سالهای گذشته ذهن مرا به خود مشغول میداشته است. همواره فکر میکردم که چرا در ایران اگر کسی روی یک موضوع متمرکز باشد و تمام عمر خود را مصروف این مساله بدارد که تنها ابعاد و زوایای یک مساله را بشکافد با انگ بی سوادی از محافل علمی و شغلی رانده میشود اما اگر کسی از هر دری سخنی بگوید به عنوان یک اندیشمند شناخته میشود و پاداش اجتماعی بالایی میگیرد؟ منظورم را که متوجه میشوید؟ دقیقا عکس ان چیزی که در غرب رخ میدهد در ایران مشاهده میگردد.
نویسنده در یک لیوان چای داغ، با مشخص نمودن یک مقاله ساده تلاش نموده تا ابعاد دیگری از مساله طرح شده در پست های پیشین را واکاوی نماید . ضمن اینکه از زحمتی که کشیده شده سپاسگزاری میکنم فقط میخواستم این نکته را بیشتر باز کنم که واکاوی صورت گرفته در وبلاگ مذکور چندان معطوف به سوالی که طرح شده اظهار نظر ننموده است . بحث من این نبود که رابطه هزینه های تحقیق و توسعه با انباشت سرمایه انسانی چیست؟ بحث من مربوط به یک مرحله عقب تر از این سوال است. حامد در نوشته خود فرض کرده که در ایران R&D وجود دارد و تلاش کرده با ارجاع دادن مقاله مذکور باب بحثی را بگشاید اما همه بحث من آن بود که در ایران هزینه R&D وجود ندارد و یا اگر هست آنقدر ناچیز است که نسبت به کل اقتصاد به چشم نمی آید. شاید کسی همین بررسی حامد را در کشوری توسعه یافته انجام دهد که کار بجایی هم کرده است اما در ایران که سهم بخش خصوصی از R&D چیزی در حدود صفر است. حتما عنایت دارید که برخلاف گفته حامد این سهم صفر منحصر به علوم انسانی نیست و علوم طبیعی شامل مهندسی و پزشکی را هم شامل میشود.حال در این مدل چه چیزی با چه چیزی قابل سنجیدن است؟ آن بخش از تحقیق و توسعه هم که از دل بخش دولنی در میآید هم که از نظر کیفی معلوم نیست چه وضعیتی دارد. شاید بد نباشد باز هم به این نکته تاکید کنم که بحث من از طرح سوال این نبود که رابطه R&D با انباشت سرمایه انسانی چگونه است. بحث من این بود که برای شکل گیری نیروی متخصص در ایران سازو کارهایی لازم ست که این ساز و کارها وجود ندارد. چرا که از نظر من نظام پاداش دهی اجتماعی در ایران در راستای شکل گیری تخصص نیست . نا امنی های شغلی نیز به عدم شکل گیری تخصص کمک فراوانی میکند . از سوی دیگر به نوشته حامد نقد هایی وارد است . مثلا ایشان در نوشته خویش به مکانیزمی اشاره نموده که درآن نقش دولت را پررنگ دانسته است . حامد گفته: "مثلا فرض کنید که دولت اعلام کند که سرمایه گذاری خوبی روی تربیت نیروی انسانی سطح بالا خواهد کرد. این علامت انتظارات بنگاه ها را تغییر می دهد و لذا برای آن ها بهینه خواهد بود که سرمایه گذاری روی تحقیقات را افزایش دهند. نیروی انسانی هم با درک پاسخ بخش تحقیقات رفتار جدیدی را در پیش می گیرد که مبتنی بر افزایش سرمایه گذاری در آموزش است". کسانیکه بر فرایند شکل گیری دانشگاهها در ایران مطالعه ای کرده باشند شاید نکته من را تایید کنند که اصلا شکل گیری دانشگاهها در ایران روی اعلام دولت برای تربیت نیروی متخصص سطح بالا بوده است. اما شما روند سرمایه گذاری ها ی صورت گرفته بر روی تحقیق و توسعه در بنگاهها را بنگرید .آیا در سالهای گذشته بهتر شده است؟ تجربه های ایرانی دیگری هم هست که در جای خود میتوان بحث نمود. باز هم از توجهی که حامد کرده تشکر میکنم .
خدمت دوستان عزیزم عرض کنم که یکی از دوستان خوب ما که از نویسندگان این وبلاگ هم هست در آزمون کارشناسی ارشد امسال یک رتبه خوب آورده. " امیر جعفر زاده " عزیز که در چند سال اخیر از بهترین و نزدیکترین دوستان ما بوده در امتحان امسال توانسته رتبه ۴۴ را به خود اختصاص بده. به نظرم امیر جزو آن دسته از بچه های دانشکده اقتصاد است که از چند نظر ممتازه . یکی اینکه واقعا پسر باهوش و استعدایه و از طرف دیگر فوق العاده پسر مودب و اجتماعی است. از طرف همه دوستان این وبلاگ به ایشان تبریک میگم و همگی آرزوی موفقیت براش داریم.
تخصص يا عدم تخصص؟
شايد از اولين مفاهيمي كه همواره به ما در مدارس اقتصاد آموزش داده ميشود، اهميت مساله تخصص در امور مختلف باشد. به نظر نميرسد كه هيچ كسي مخالف چنين مساله اي در سيستم آموزشي و يا بازار كار باشد . حداقل تمامي افراد اين مساله مهم را در تئوري هم كه شده ميپذيرند ؛ اما در اينجا يك نكته مهم وجود دارد و آن اينكه آيا در ايران واقعا تخصص امري دست يافتني است؟ آيا واقعا ميتوان به حدي از توانمندي در وظايف محوله (علمي ، شغلي و ..) دست يافت كه نام آن را تخصص گذارد؟ يكي از مسايلي كه در بسياري از كشورهاي در حال توسعه و جود دارد طرح همين نكته مهم است . چه بسا كسانيكه خود را متخصص امري ميدانند اما چندان به اصول تخصص كه شامل تمركز روي حوزه اي مشخص ميباشد توجهي ندارند و هنگام سخن از هربابي سخني ميرانند و در هر حيطه اي نظر دارند. حال سخن آن است كه واقعا چرا چنين اتفاقي ميافتد؟ چرا در كشورهاي در حال توسعه تربيت انسان متخصص اينهمه سختي به همراه دارد؟ به نظر ميرسد كه هزينه تخصص و پايبندي به آن در كشورهايي مانند ايران خيلي بالاست و هر كسي از عهده پرداخت چنين هزينه اي برنميآيد. از سوي ديگر شرايط و ويژگي هاي فكري هر يك از انسانهاي اين كشور به نحوي است كه اگر كسي تنهادر يك حوزه تمركز داشته باشد متهم به كم دانشي ميشود (كه نمونه هاي آن را بسيار ديده ام) گويي هر انساني بايد دريايي به عمق يك بند انگشت باشد. نكته آخر هم اينكه در شرايط نا اطميناني در فضاي يك كشور و درشرايطي كه اصلا معلوم نيست كه افراد از نظر موقعيتهاي شغلي خود ثبات و امنيت لازم را داشته باشند ، بهترين بيمه شغلي" عدم تخصص " است . در واقع در اين شرايط افراد امكان يافتن شغل را براي خود محفوظ ميدارند چرا كه در يك جامعه كم عمق همواره اين امكان وجود دارد تا از هر دري سخني بگويند.
به نام خدايي كه هم بزرگ است و هم مهربان
فرصتي پيش آمده است تا دوستاني كه از نظر فكري قرابت بيشتري با هم دارند در اين وبلاگ به دور هم جمع شوند وآرائ خويش را بصورت نوشته به مخاطبان عرضه دارند. هر چند كه به نظر نميرسد كه تمام نويسندگان در مورد مسايل مختلف آرائ يكساني داشته باشند ، اما ايجاد چنين محيطي براي تبادل بيشتر نظرات مختلف مفيد به نظر مي آيد.
در ابتداي امر بر خود لازم ميدانم كه از پيگيري دوست بسيار گراميم امير لعلي كه با تلاش خود باعث جمع شدن ما دور هم شد تشكر و قدرداني نمايم. نويسندگان اين وبلاگ همگي دانشجويان و يا فارغ التحصيلان مقاطع كارشناسي ارشد و يا دكتري رشته اقتصاد ميباشند كه تلاش خواهند نمود فضاي دوستانه اي از گفتمان در موضوعات مختلف اقتصادي فراهم آورند ؛ در عين حال تلاش خواهد شد تا بواسطه مباحث علمي كه احيانا پيش خواهد آمد به تعميق دانش خود از علم اقتصاد بپردازيم. شايد يكي از نكاتي كه در مورد اين وبلاگ موضوعيت دارد آن است كه نويسندگان در حوزه هاي تخصصي خاصي مشغول به كار ميباشند و تفاوتهايي از نظر نوع فعاليتي كه انجام ميدهند داشته باشند اما همگي تلاش خواهند نمود تااز منظر تخصص خود به مساله توسعه اقتصادي توجه داشته باشند . شكل گيري بحث هاي مفيد وسازنده باعث خوشحالي نويسندگان خواهد بود.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|