تبليغاتX
مسیر توسعه
 
وبلاگ گروهی کارشناسان اقتصادی
 

در چند مطلب گذشته دوستان واكنش‌هاي متعددي در خصوص به چالش كشيدن اصول علم اقتصاد داشتند. يك نكته كه اصلاً در مباحث آنها مورد توجه قرار نگرفت، موضوع شناخت ما از علم اقتصاد است. شايد اگر بفهميم علم مورد بحث در اقتصاد، واقع‌گراست يا تجربه گرا، در خصوص مباحث بعدي و مباحث تحليلي بيشتر به ما كمك كنه. از همه دوستان خواهش مي‌كنم تحليلشون رو از جواب به اين سؤال بنويسن و چرايي پاسخ را هم بيان كنند. اقتصاد واقع‌گراست يا تجربه‌گرا؟

  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:39  توسط امیر لعلی  | 

علوم مختلف هر يك بر مبني پيش فرض‌هايي بنا شده‌اند كه بر مبناي اين پيش فرض ها، نتيجه‌گيري‌هاي اوليه صورت گرفته و تا جايي پيش مي‌رود كه تئوري‌ها و نظريه‌ها باز بر اساس همان اصول اوليه شكل مي‌گيرند.

مصطفي مهاجري عزيز از من پرسيده بود چرا مي‌گويي علم بودن يا علم نبودن اقتصاد موضوعي ريشه‌اي است؟ بايد اين نكته را مورد توجه قرار دهيم كه اين موضوع منظور نبوده است، مفهوم ما اين است كه براي جستجوي جديد در يك زمينه بايد از پيش‌فرض ها شروع كرد. در دانشگاه در دوره ليسانس خيلي‌ها از درس تاريخ عقايد اقتصادي بدشان مي‌آمد، اما به نظر من مهم‌ترين درس در شكل‌گيري مفاهيم دقيق اقتصادي همين درس است كه متأسفانه در دانشگاه‌هاي ايران بسيار بد اين واحد تدريس مي‌شود. اوضاع از اين نيز آشفته تر است. هنوز دانشجويان ما و حتي برگزيدگان المپيادهاي اقتصادي نمي‌دانند كه تقاضا يك مكان ثابت ندارد و حتي در نقطه حول نقطه تعادل در نوسان است. همه عادت كرده‌ايم همه چيزهايي كه به ما ياد مي‌دهند را به دليل اعتماد به گذشتگان بپذيريم در حالي كه اينچنين نيست. حتي وقتي در دوره كارشناسي ارشد، از يكي از استادم پرسيدم اگر يكي از شروط و فروض اوليه براي بدست آوردن تابع مطلوبيت نقض شود، چطور مي‌توانيم منحني مطلوبيت را استخراج كنيم، در پاسخ جواب داد فعلاً براي شما زود است جواب اين سؤال را بدانيد. بعد از فارغ‌التحصيلي دوباره همان سؤال را مطرح كردم و اين بار به من گفت همان زمان نيز پاسخ را نمي دانسته است. اينها بحث‌هاي كليدي و نقطه ضعفي در اقتصاد است. اگر نمي‌دانيم در گياه‌پزشكي چرا مثلاً پونه براي گلو درد خوب است، اما تجربي مي‌توان آن را اثبات كرد ولي در اقتصاد اينگونه نيست. چند تئوري اقتصادي وجود دارد كه همواره و در همه جوامع صادق هستند؟ براي يافتن پاسخ شايد لازم است ريشه‌اي تر و از پيش‌فرض‌ها شروع شود.

در دانشگاه نخستين چيزي كه به دانشجو القا مي‌شود، رفتار عقلايي است؛ آنهم عقلانيتي كه بر اساس رجحان ثابت افراد تعريف مي‌شود و شرايط بسيار محدود كننده‌اي دارد. شايد تعريف محدود كننده اين رفتار كه از آن تعبير به «رفتار اقتصادي» يا «عقلانيت اقتصادي» مي‌شود، در بسياري از اختلاف نظرها در اقتصاد سايه افكنده و به دليل عدم پذيرش اين رفتار است كه فيلسوف‌شاهان اقتصاد- رياضي ما را متهم به عدم فهم اقتصاد مي‌كنند. تعريف محدودكننده آنها از عقلانيت انسان، آزادي فردي را سلب كرده و چنين وانمود مي‌كند كه همواره تك تك افراد يك جامعه براي كسب حداكثر سود با يكديگر مي‌جنگند و فقط به همين منظور فعاليت اقتصادي انجام مي‌دهند. اين تنها مقدمه‌اي براي ورود من به اين بحث بود كه مهدي ايجي عزيز آن را آغاز كرد. 

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 13:34  توسط امیر لعلی  | 

سال گذشته همين بحث اقتصاد علم يا شبه علم را در وبلاگي ديگر با حامد قدوسي عزيز داشتيم. در آنجا مطلبي از وبلاگ منكيو، استاد اقتصاد دانشگاه هاروارد قرار دادم كه همين سؤال را عيناً در وبلاگ خودش مطرح كرده بود. يكي از کامنت‌هاي اين مطلب كه بسيار نيز مورد توجه او قرار گرفت را مجدداً در اينجا كپي مي‌كنم و فكر مي‌كنم كاملاً استدلال منطقي در اين زمينه مطرح كرده است. از دوستان خواش مي‌كنم با دقت تمام استدلال‌هاي متن را بخوانند تا مجدداً اتهام بي‌استدلالي به ما وارد نكنند.

 

mvpy said...

Prof ManQ, I think the experimental data issue is beside the point; thats just a distraction.

I must agree with Don; economics is no science. Firstly, as Larry Summers long ago pointed out, empirical rejection of a theory in economics is never a reason to reject that theory. This hardly resonates of scientifism. Anything but. In economics, if a theory is rejected by data, that empirical rejection simply becomes a "puzzle"; frequently that data is dismissed as being "wrong". The theory itself lives on. The equity premium puzzle, for instance, casts serious doubt on conventional theories of asset pricing and, indeed, the neoclassical growth model and standard utility functions. You yourself had vehemently criticised the New Keynesian Phillips curve as being empirically invalid; yet it forms the basis of an abundance of current reaserch work. In international economics, the theories of PPP and interest parity have been faced devestating rejection in the data; again both still form the corpus of much work in this area. In a serious science, something with a lack of empirical validity would surely be quickly disavowed.

Further, theres little consensus on anything in economics. Even at the most undamental level, economists question the validity of such tenets as the slope of demand curves. Many support a higher minimum wage (Card said it would raise employment; labor demand curves slope up); many dont (labor demand curves slope down). I think if any body of knowledge aspires to scientifism, then there must be broad agreement on the very fundmentals of that discipline. In economics there isnt.

Also, and this is a very significant point. In economics you can establish a theory to prove *anything* you want. You can use data to prove *anything* you want. In this sense, any conclusion attained by an economist is necessarily suspect, since theres a lack of fundamental rigor in the first instance.

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 9:14  توسط امیر لعلی  | 

در علوم دیگر ازجمله فیزیک و شیمی بر خلاف آنچه حامد قدوسی عزیز در کامنت‌های پست قبل مطرح کرده است، شرایط استانداردی وجود دارد مانند اینکه در ارتفاع سطح دریاهای آزاد، آب در 100 درجه می‌جوشد یا اینکه در دمای استانداردی امکان ترکیب هیدروژن و اکسیژن برای تشکیل آب وجود دارد. مثال دیگر از فیزیک اینکه میزان جاذبه زمین به عنوان یک اصل و قانون مهم ثابت است یا سرعت نور یا... که از رمسائل بنیادین هستند، اما در اقتصاد هیچ اصل ثابتی وجود ندارد. حتی نمی‌توان به طورر قطعی گفت کاهش نرخ بهره موجب کاهش تورم یا افزایش آن می‌شود و یا آنکه حتی سرمایه‌گذاری یا تقاضای پول را در چه راستایی تغییر می‌دهد. یکی از ویژگی‌های مهم علم همین است که بتوان شرایط استانداردی تعریف کرد که با یکسان بودن شرایط، نتایج یکسانی را بدست آورد.

در همین حال، عقلانیت اقتصادی، آن هم به گونه‌ای محدود کننده و با تعریف‌هایی پر از عوامل محدودیت‌زا به عنوان معیار رفتاری اقتصاد معرفی شده تا بتوان اقتصاد را ریاضی کرد. به جرأت اگر همین منشاء ریاضی‌سازی به شیوه فعلی در اقتصاد رسوخ نکرده بود و انسان اقتصادی عاقل (با عقلانیت ریاضی) تعریف نشده بود، اقتصاد نتایج تحلیلی بهتری برای وقوع پدیده‌ها در اختیار داشت.

  نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 18:27  توسط امیر لعلی  | 

آيا اقتصاد علم است؟ اين سؤالي است كه بارها و بارها در ذهن من مطرح شده و در سال‌هاي اخير از زبان بسياري شنيدم. يكي از دلايلي كه برخي اقتصاددانان گسترش زبان رياضي در اقتصاد را توصيه كرده و به صورت افراطي بر كاربرد رياضيات در اقتصاد تأكيد مي‌كنند، اين است كه اعتقاد دارند اقتصاد براي دارا بودن ميارهاي «علم»، بايد رياضي شود. اين هم به چند دليل است كه شايد نگاهي به ويژگي‌هاي علم آن را مشخص سازد:

1- علم مجموعه قوانين ثابت است.

2- علم قابل تجربه است.

3- علوم داراي نظريه‌هايي هستند كه محدوديت زماني و مكاني دارند.

4- علم داراي اصولي ثابت است.

5- علم بايد قدرت پيش‌بيني داشته باشد.

علم داراي ويژگي‌هاي ديگري نيز هست كه ازجمله آنها قدرت آزمايش‌پذيري آن و... است. كاربرد رياضيات در علوم نيز به دليل ثبات بخشيدن به روابط و معادلات است. (البته برخي از دانشمندان اعتقاد دارند خود رياضيات را نيز نمي‌تواند علم دانست)

نگاهي به اين ويژگي‌ها با آنچه از اقتصاد در ذهن داريم، سازگاري ندارد. به عنوان مثال هنوز نمي‌‌دانيم مصرف در يك جامعه داراي چه قاعده و قانوني است يا نوع رابطه نرخ بهره و سرمايه‌گذاري داراي چه معيار قطعي است. مثال‌هاي بي‌شماري مي‌توان يافت كه هر يك از ويژگي‌هاي علم را در اقتصاد رد كند. با اين وجود هنوز اين سؤال پايه‌اي مطرح است كه اقتصاد علم است؟ قطعاً پاسخگويي به اين سؤال، ريشه‌اي‌ترين بحث در اقتصاد است و در صورت مشخص شدن پاسخ آن، مي‌توان در خصوص مسائل ديگر اين علم نيز سوء تفاهمات و اختلافات موجود را تا حدود زيادي بر طرف ساخت. اين مطلب فقط براي ايجاد سرفصل «اقتصاد؛ علم يا شبه علم» است و ديدگاه‌هاي دقيق‌تر خودم را در پست‌هاي بعدي مطرح مي‌كنم.

  نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 12:3  توسط امیر لعلی  | 

در ايران تقريباً اكثريت نيروي كار تمايل به كسب تجربه در كارهاي مختلف هستند. به عنوان مثال يك مهندس معمار، نقش پيمانكار و مجري را نيز ايفا مي‌كند، يك برقكار ساختمان، سعي مي‌كند كم‌كم ماهواره نيز نصب كند، كارمند بايگاني تقاضاي انتقال به بخش حسابداري را مي‌دهد و... در ايران مسأله تخصص در يك شغل چندان اهميتي ندارد و افراد همواره تلاش مي‌كنند به مرور زمان تجربه كار در چند رشته كاري را بدست آورند. دليل اين موضوع تقريباً مشخص است؛ محدوديت انتخاب. كارگر ايراني دوست دارد فضاي كسب و كاري مطابق علاقه خود دست و پا كند، در حالي كه تخصصي شدن و كار كردن در يك بخش از يك رشته كاري او را محدود مي‌كند. مثلاً يك متخصص ارتوپد در ايران ايراي نمي تواند بپذيرد فقط در رشته شكستگي استخوان مچ دست تخصص بگيرد. همانگونه كه مهدي ايجي عزير نوشته است يكي از دلايل عدم پذيرش اين موضوع نگراني از تقاضاي بازار و بي‌ثباتي شغلي است اما دليل مهم‌تر آن اين است كه دوست ندارد محدود به كاري خاص شود. انسان آزاد همواره براي خود حق انتخاب گسترده‌اي متصور است و در صورتي كه احساس محدوديت كند، دچار چالش مي‌شود. همين موضوع است كه در بدو ورود به دانشگاه، دانشجويان را به خود مشغول مي‌دارد و براي تعداد فرصت‌هاي شغلي آتي خود را مي‌شمارند تا مبادا بازارهاي محدودي مقابلشان باشد.

  نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 11:47  توسط امیر لعلی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM